گنج

شمارهٔ ۳۹۱

آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باشدنیا گذران است تو در هم در گذران باش
خواهی که تو را خرقهٔ تجرید رسانندچون سرو شو آزاد و چو نرگس نگران باش
هرگز ندهم دل به کسی کاو ندهد دلگو ابن فلان ابن فلان ابن فلان باش
خواهی که کنی جای به فانوس خیالیانگشت نما هم نفس گرمروان باش
تا دیدهٔ خودبین تو را دوست نمایدچون مردم چشم از نظر خویش نهان باش
زنهار سعیدا مکن از یار شکایتگر تیر کشد سوی تو از ناز کمان باش