شمارهٔ ۳۹۰
چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباشآینه زنگی مجلا گر نباشد گو مباش
شهسوار راه غم را دل به منزل میبرددر طریق دوستی پا گر نباشد گو مباش
چون بود همخانه دشمن خانه ویران بهتر استچون نباشد دوست، دنیا گر نباشد گو مباش
گرد سر گردیدنش کافی است شمع بزم رادر چمن پروانه را جا گر نباشد گو مباش
کاکل مشکین برای بردن دلها بس استحلقهٔ زلف سمنسا گر نباشد گو مباش
از نظرها چون سعیدا کرد پنهان روزگارصورت قبر تو پیدا گر نباشد گو مباش