شمارهٔ ۳۸۷
ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باشنشئه دیگر میدهد می بر سر می زود باش
شعلهای از عشق پیدا کن که پیری میرسدبر فروز آتش که آمد موسم دی زود باش
انتقام ناز او از ما فقیران میکشیداد ما را هم ستان این چرخ از وی زود باش
جادهٔ مقصود را نام و نشان معلوم نیستهرکه را بینی در این رهرو پیاپی زود باش
یک نفس باشد که با او خویشتن همدم کندساز خود را از خودی کن پاک چون نی زود باش
این غزل را صائبا هم ای سعیدا گفته است«های [هایی] سر کن ای بیدرد، هی هی زود باش»