شمارهٔ ۳۸۳
کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرسطالع بیدار خود را بین ز خواب ما مپرس
لب ببند از گفتگو درسی ز حال ما بگیرجز خموشی نیست حرفی از کتاب ما مپرس
سینهٔ بریان دل مجروح چشم تر مزه استجای می خالی است ساقی از کباب ما مپرس
نبض ما بگرفت شد دست فلاطون رعشه دارمی شود سیماب، آب از اضطراب ما مپرس
شد چو گردون در محیط عشق سرها سرنگونموج دریای قدیمیم از حباب ما مپرس
فرصت یک آب خوردن نیست عمرت بیش بادمی شوی سرگشته ای خضر از شتاب ما مپرس
زلف را بگشا گره بر کاکل مشکین مزنمی کنی سررشته گم از پیچ و تاب ما مپرس
آسمان خم شد ز بار نامهٔ اعمال مامی شوی درمانده از روز حساب ما مپرس
هر چه می خواهی بکن اما مگو چون کرده ایآنچه می خواهی بگو لیک از جواب ما مپرس
شرح حال ما سعیدا نیست با کس گفتنیمیشوی دیوانه از کیف شراب ما مپرس