شمارهٔ ۳۵۸
در ذکر تو دیدم در و دیوار قلندریادم دهد از روی تو دیدار قلندر
از پردهٔ ناموس [برآیی] چو بنوشییک جرعه از آن ساغر سرشار قلندر
در آینه هم عکس جمال تو کند سیرخودبین نبود دیدهٔ بیدار قلندر
گه مؤمن و گه ملحد و گه گبر نمایدکس را خبری نیست ز اسرار قلندر
این کار نمی داند و از بی خبران استهر کس کند اقرار به انکار قلندر
از مشرق و مغرب ز سعیدا تو چه پرسیاز عرش خبر می دهد اشعار قلندر