گنج

شمارهٔ ۳۵۹

نسخهٔ عکس رخ او، مه تابان حاضرشاهد حرف لبش لعل بدخشان حاضر
هر که سر از خط فرمان تو بیرون سازدتیغ ابرو، رسن زلف پریشان حاضر
دل به کفر خم زلفش سر سودا داردگر قبولش نشود جان و دل ایمان حاضر
گر سواد خط یاقوت نداری ای دلمصحفی بر ورق گل خط ریحان حاضر
منکر یوسف ما کیست بگو ای دل زارقدمی پیش بنه چاه زنخدان حاضر
منکر چاک دل صبح نگردد خورشیدتیغ آلوده به خون زخم نمایان حاضر
گر سر رفتن از خویش سعیدا داریشاهراه نظر و چاک گریبان حاضر