شمارهٔ ۳۵۳
شد میسر شب وصلت شب عید آخر کارماه را دید به رخسار تو دید آخر کار
یاد از پیرهن یوسف مصری می دادهر نسیمی که ز کوی تو وزید آخر کار
حاصل کار جهان غیر پشیمانی نیستکیست در دهر که دستی نگزید آخر کار؟
بسکه مشق غم بی برگ و نوایی کردیماز نی خامهٔ ما ناله دمید آخر کار
سینه ام شد هدف ناوک مژگان دیگرغم دل باز کمان که کشید آخر کار؟
شادی وصل به یک غمزه تلافی ها کردانچه دل در غم هجر تو کشید آخر کار
فلک از دیدهٔ امید کشید آب حیاتنشود تا که سیه چشم سفید آخر کار
روز تا روی به زردی ننهد ممکن نیسترنگ از چهرهٔ ایام پرید آخر کار
عمرها گرچه ز ما صرف شقاوت گردیدشکرلله که گشتیم سعید آخر کار