گنج

شمارهٔ ۳۲

راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده رانیست تکلیفی ز عالم مردم آزاده را
گر ز ملک بیخودی زاهد خبر یابد شبیصبح ناگردیده با می می دهد سجاده را
چشم پوشیدن ز عالم، عالم امن است و بسکس برون از تن نمی آرد لباس مرده را
در لباس شعر، معنی لطف دیگر می دهدجلوه رنگین تر بود حسن درون پرده را
سینه صافان را سعیدا جای در دل می دهددوست دارد بیشتر استاد، لوح ساده را