شمارهٔ ۳۱۶
کی فرنگی با مسلمانی نهانی میکندآنچه با ما آشکارا یار جانی میکند
از خدنگ حادثات چرخ ای دل گوشهگیرچون کمان با پشت خم آن هم جوانی میکند
فتح ملک دل به نام عشق ثبت است از ازلاندرین اقلیم او صاحبقرانی میکند
ای بسا دلداده را جان داده او بیگفتگوکار صد خضر و مسیحا را زبانی میکند
نیست بیشوری خیالم سر دیوانم بکنشعر من هم کار اشعار فغانی میکند
جانفشانی کن سعیدا گر نداری جان دریغاز غبار خط رخش عنبرفشانی میکند