گنج

شمارهٔ ۳۱۲

قافیه: ند۱۴ بیت
هر کس نظر به سوی تو از دور می کندهر خانه را خیال تو پرنور می کند
بگذر ز چین و چینی و در ساغر سفالمی نوش ای فقیر که فغفور می کند
بر داغ های کهنهٔ صد آرزوی خامپیری علاج مرهم کافور می کند
داری به یادگار اگر زخم تیغ عشقالماس ریزه پاش که ناسور می کند
نی می به جام و نی دل جمع و نه سرخوشمخوشحال آن که کار به دستور می کند
هر کس که دلنشین خلایق شود به سعیجا در میان خانهٔ زنبور می کند
شوری که عشق در سر من جای کرده استآخر به زور کاسهٔ تنبور می کند
حق نمک به جای نیارد هر آن که اوحسن نمک فشان تواش کور می کند
پوشیدن نظر نه ز جمعیت دل استزاهد ریا ز چشم تو مستور می کند
گر نیست هیچ منفعتی از شراب تلخمفتی همین بس است که مسرور می کند
هر جا غمی که راه به جایی نمی دهندبی دست و پا به سینهٔ من زور می کند
صد آفرین به دست و به بازوی آن که اودر زیر خاک دانهٔ انگور می کند
موسی سیاه کرده نظر می رود به طوردل را نگاه چشم سیه طور می کند
سیلی مگر قفاست سعیدا که روزگارباز این خرابه را  ز چه معمور می کند