گنج

شمارهٔ ۲۸۶

قافیه: ممیکشد۹ بیت
به رو تو را چو خط مشکبار پیدا شدغبار آینه را اعتبار پیدا شد
به دور خط رخت کامیاب شد دل هاگل مراد در این روزگار پیدا شد
برآید از دل مجروح، آه و نالهٔ گرمپلنگ دایم از این کوهسار پیدا شد
هزار نقش به دل های عاشقان بربستهر آن شکن که به زلف نگار پیدا شد
خیال در نظر آورد رنگ آن گلرویمرا به سینهٔ دل خارخار پیدا شد
ز موج خیز حوادث، اجل خلاصم کردکه بحر شور فنا را کنار پیدا شد
به دور عارض او فتنه های خوابیدهز سر کشیدن خط آشکار پیدا شد
چگونه خوانمش آدم کسی که آگه نیستچه کار دارد و بهر چه کار پیدا شد
کرم نشست سعیدا ز پا و شد معیوبرواج بخل در این روزگار پیدا شد