شمارهٔ ۲۸۷
دل ها به یاد صحبت مستان کباب شدمعموره ها ز دولت خوبان خراب شد
شب بود شمع مجلس ما صبحدم چو شدبیرون شد از خرابهٔ ما آفتاب شد
دل پیش از این نداشت رواجی به چشم عشقاین شیشه تا شکست به سنگ، انتخاب شد
هر قطرهٔ عرق که چکید از رخش به نازپیمانه گشت و جام شکست و گلاب شد
تخمیر ما ز بادهٔ گلرنگ کرده اندافتاده هر چه در قدح ما شراب شد
آمد چو برف زاهد و بنشست همچو یخاز همت صراحی و می رفت و آب شد
صبحی دمی جمال تو می خواستم ز حقبرداشتی نقاب و دعا مستجاب شد
می کرد عرض حال سعیدا به پیش اولیکن زبان گرفت وی از اضطراب شد