شمارهٔ ۲۸۱
هر آن تنی که گرفتار پیرهن باشدچو مرده ای است که او زنده در کفن باشد
گل از طراوت آب و هواست خندان رویشکفتگی نه به اندازهٔ چمن باشد
میان نفس [و] خرد گفتگوی ملک وجودهمان حدیث سلیمان [و] اهرمن باشد
دل مرا سخن عشق زنده ساخته استنمیرد آن که دلش عاشق سخن باشد
چو آفتاب سیه قطعه ای است از شب تارهر آن دلی که گرفتار جان و تن باشد
ز بسکه از دل و جان دوستم به خلق خدامحب خویش سعیدا رقیب من باشد