شمارهٔ ۲۷۳
تا چون نیم به لب، لب جانان نمیرسدآوازهای به گوش من از جان نمیرسد
باری است اوفتاده حمایل به گردنماین دست تا به دامن خوبان نمیرسد
همصحبتان پخته طلب کن که چون کبابجز سوختن ز صحبت خامان نمیرسد
ما را چه احتیاج به دارالشفای دلدردی است درد ما که به درمان نمیرسد
از دست کوتهی است سعیدا اشارتیتا دامنی که چاک گریبان نمیرسد