شمارهٔ ۲۷۴
خوش آن روزی که سر در راه آن ناآشنا باشدغبار جادهٔ کویش به چشمم توتیا باشد
دلا از ناتوانی دل مزن در جادهٔ مقصدمگر سنگ ره مطلوب سنگ کهربا باشد
چه غم از انقلاب دور عارف را که می داندغبار حادثات چرخ، گرد آسیا باشد
ز عقبا هم گذشتم بسکه از دنیا جفا دیدمکه عقبا هم مبادا همچو دنیا بی وفا باشد
توان شد هم عنان عشق تا کوی فنا امشباگر چون شمع، سیل اشک با ما رهنما باشد
نه بردارند دست از دامن افتادگی هرگزاگر دانند مردم خاکساری کیمیا باشد
سرور غافل از الوان نعمت هاست در عالمکه ذوق کودکان در عید از رنگ حنا باشد
نه خوف غرق گشتن دارد و نی بیم سرگشتنخوشا آن کس که در این بحر خونین با خدا باشد
سعیدا آشنای ما تواند شد کسی یک دمکه چون ما در طریق ما به خود ناآشنا باشد