گنج

شمارهٔ ۲۴۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: گذرد۸ بیت
چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آردتمام ناشده نازش [نیاز] می آرد
بغیر نخوت حج، حاجی بیابانگرددگر چه تحفه ز راه حجاز می آرد
در این سراچهٔ بازیچه، می ندانم کیستکه هر زمان ز خودم برده باز می آرد
چو در عرق گل رخسار شعله ریز شودچو شمع، جان مرا در گداز می آرد
چه عشوه غمزه چه ناز و کرشمه از هر سوجداجدا به دلم ترکتاز می آرد
نگاه چشم تو ما را به گفتگو آوردکه باده بر سر افشای راز می آرد
خیال قامت او چون رسد به یاد، مراپی کشیدن آه دراز می آرد
چه همت است سعیدا به عشق، بالا دستکه جغد می برد و شاهباز می آرد