شمارهٔ ۲۴۶
سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آردتا دل خستهٔ صاحب نظری نازارد
به دلم تخم وفا پاش ببین دهقان راهرچه انداخته در خاک همان بردارد
آه من حلقه به گوش تو مگر اندازدکه به امید همان دیده گهر می بارد
هر که بی عشق قدم در ره حق بگذاردمی رود بر غلط این راه سری می خارد
خبر از حاصل عشقت نبود دل را لیکچند روزی است که تخم هوسی می کارد
همچو آن بندهٔ خر کار به دنبال خود استهر که نارفته ز خود راه خدا بسپارد
عمرها رفت و سعیدا و نشد از پی دلدلبرش رام که او را به وفا بازآرد