شمارهٔ ۲۳۵
من از تخمین خاطر گفتمش چون مو کمر داردخیال دل خطا باشد که تا مو در نظر دارد
کمانت گوش گردون را به زور چله می آردکه را دستی که دل از نیش پیکان تو بردارد
چه خون ها ریخت مژگان بلندش از رگ جان هاهنوز از دل سیاهی خون مردم در نظر دارد
ربایند از سر هم تاجداران تاج اما کوجوانمردی که یک افتاده ای از خاک بردارد؟
سعیدا هر چه غیر از حق بپوشان چشم و دل ورنیهر آن نفعی که داری در نظر آخر ضرر دارد