شمارهٔ ۲۳۴
عاشق از خود چو رود عزت دیگر داردعشق بیرون ز جهان دولت دیگر دارد
عالمی در طلب کعبه وز این بیخبرندیار ما غیر حرم خلوت دیگر دارد
غیر هفتاد و سه مذهب که در این عالم نیستعشق راه دگر و ملت دیگر دارد
آبرو بر سر شیرینی دوران مفشانکاین نمک چاشنی و شربت دیگر دارد
گرچه حسن تو و ما هر دو غریبیم غریبلیک تنهایی ما غربت دیگر دارد
کشتگان را قدمش گرچه کند منت دارسایهٔ او به زمین، منت دیگر دارد
خار گل گرچه به قدر از رخ گل کمتر نیستخارخار غم او قیمت دیگر دارد
گرچه عمری است سعیدا که به شادی شادیملیک غم با دل ما سبقیت دیگر دارد