شمارهٔ ۲۲۵
در نظربازی من یار نهان می گردداز میان چون بروم یار عیان می گردد
نشئهٔ می به جوانان صفت پیر دهدطرفه سری است کز این پیر جوان می گردد
پشت من از اثر فکر محبت شد خمتیر از بار غم عشق کمان می گردد
بوسه ها داد لبش وعده و با من نرسیدچه کنم دور زمان است از آن می گردد
در بیابان طلب بسکه نظر گرم رو استسرمه در دیدهٔ من ریگ روان می گردد
نگران چند روی از پی گردیدن دلز آن خبر گیر که گرد سر آن می گردد
عالم غیب سعیدا سفری آسان نیستکه در این راه نظر بار گران می گردد