گنج

شمارهٔ ۲۱۹

قافیه: ابمیگردد۶ بیت
خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گرددز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد
تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشدکه شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد
بیاض گردن خورشید خم شود آن سوبه هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد
ز پای افتد و آید به سر سرانجامشبه سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد
بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشدهر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد
سلوک فقر سعیدا کن ان چنان که دگرزمین بساط شود آسمان کلاه تو گردد