گنج

شمارهٔ ۲۱۸

قافیه: اهتوگردد۹ بیت
عارف چو جهان سرکش مغرور نگرددشور است محیط آب گهر شور نگردد
حیف است به آن ظرف تنک باده که می رادر ساغر گل نوشد و فغفور نگردد
خورشید کی و پرتو دیدار تو هیهاتهر بی سر و پا لایق این نور نگردد
در باغچهٔ صبر گل بی جگری هاستزخمی که رسد بر دل و ناصور نگردد
منظور، قبول نظر اوست وگرنههر کوه ز رفعت، جبل طور نگردد
خم خشت سر خود نکند تا سرمستیخاک قدم ریشهٔ انگور نگردد
پیوسته چنان دل که به صد آب، می نابهمچون شکر از لعل لبش دور نگردد
دل چون گرد از باده علاجش می ناب استبی نشئهٔ غم غمزه مسرور نگردد
دل را صفت کینه میاموز سعیداکاین شان عسل خانهٔ زنبور نگردد