شمارهٔ ۲۰۹
ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخبهتر بود ز آب حیاتم شراب تلخ
زاهد [جبین] سرکه فشان تو روبروستانصاف نیست باز بگویی جواب تلخ
دلبرتر است لذت غفلت ز آگهیشیرین تر است از همه بر نفس، خواب تلخ
بستی ز خشم باز میان را به قتل منشیرین نمود از کمرت پیچ و تاب تلخ
یک کس نماند عاقل و می آب شد ز شرمچشمت چو کرد بر سر مردم، عتاب تلخ
دانند چیست لذت عیش مدامشانفردا چو سر نهند به پای حساب تلخ
دلگیر گشته ایم سعیدا دگر ز دلآشفته کرده رایحهٔ این کباب تلخ