شمارهٔ ۲۰۸
تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخبه مرغ بی پر و بال است آشیان، دوزخ
حضور عاشق مسکین حضور دلدار استکه بی وصال تو باشد مرا جنان دوزخ
بلاکشان غمت را نمی تواند کردبهشت منت آسایش و زیان دوزخ
دل بخیل و جبین گشادهٔ درویشبهشت روی زمین است این و آن دوزخ
نه لایقم به جنان و ز جحیم حیرانمکه می کشد الم از جسم ناتوان دوزخ
دمی به مردم نادان به سیر هشت بهشتهزار مرتبه به عمر جاودان دوزخ
چه باک ار نشود جنتم حلال اماحرام باد سعیدا به دوستان دوزخ