شمارهٔ ۲۰۷
بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟از دست ما درازتر است آستین چرخ
نبود عجب که تیز شود تیغ آفتابهر روز می کشد دم خود بر جبین چرخ
جز نام بی وفایی دوران بی مدارنقشی نکنده اند دگر بر نگین چرخ
یخ بسته عالم از خنکی های روزگاریک موی کم نمی شود از پوستین چرخ
آخر چو آفتاب فرومی روی به خاکگر می شوی به جهد سعیدا قرین چرخ