شمارهٔ ۱۷۵
به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیستجهان هر چه در او هست ماسوایی نیست
به غیر چین جبین و اشارت ابرومرا به کعبهٔ دیدار، رهنمایی نیست
از آن به خانهٔ خود الفتی گرفته تنمکه غیر پهلوی خود نقش بوریایی نیست
شکن سر دل و ای عقل هر چه خواهی کنکه مهتر از تو در این خانه کدخدایی نیست
به ذوق می روم از خویشتن که در این راهنشان چین جبینی و نقش پایی نیست
ز درد خویش نگویم جز آن طبیب به کسکه رحم در دل و در خانه اش دوایی نیست
قسم به حلقهٔ آن زلف تابدار، [سعید]که خال گوشهٔ آن چشم بی بلایی نیست