گنج

شمارهٔ ۱۷۴

خاطر جمع بجز عالم یکتایی نیستعالم امن به از گوشهٔ تنهایی نیست
از ازل تا به ابد منتظر جانان استدل شیدایی ما چشم تماشایی نیست
از لب لعل و خم زلف و خدنگ مژگانچه خیال است که در آن سر سودایی نیست؟
هیچ کس طاقت نظاره ندارد او رادلبر ماست که در قید خودآرایی نیست
ز خدنگ غم جانان نکند رم دل ماکه غزال حرم است آهوی صحرایی نیست
سیر در ملک وجود است سعیدا ما راراه و رسم فقرا بادیه پیمایی نیست