شمارهٔ ۱۳۲
عندلیب روح را تن آشیان گردیده استیوسفی را چاه زندان خانمان گردیده است
عمرها شد جان به گرد کوی او دارد طوافتن به عزم دیدن آن رو روان گردیده است
گر سرم گردد به گرد دل عجایب نیست اینبر سر یک نقطه ای نه آسمان گردیده است
ناتوانی بسکه ما را بر زمین افکنده استآسمان در خانهٔ ما آستان گردیده است
بیشتر عرفان سعیدا جهل آمد بر درشبس یقینها بر سر آن کو گمان گردیده است