گنج

شمارهٔ ۱۲

قافیه: انشرا۶ بیت
مصور چون به تصویر آورد موی میانش راچسان خواهد کشیدن با قلم مد بیانش را
دلم پیوسته از چین دو ابرویش حذر داردکه نتواند کشیدن غیر صانع کس کمانش را
کلالت نیست در نطقش سخن لیکن ز بیتابیچو بیرون می شود بوسیده می آید دهانش را
ز عین عالم نگردیده واقف حق نمی داندکه کور از بی وقوفی ها یقین داند گمانش را
خیالم را ظهور مهر فیضش کرده پیراهنکه شمع از پردهٔ فانوس سازد دودمانش را
نه با اغیار نی با من سعیدا الفتی داردکه از آن دوست می‌دارم دل نامهربانش را