گنج

شمارهٔ ۱۱۴

خم در خروش و جوش ز خمیازهٔ من استاین دور را قدح نه به اندازهٔ من است
مضمون بکر غیر خموشی نیافتمبستن لب از سخن، سخن تازهٔ من است
رنگ پریده ام پر و بالم [شکستنی] استبوی گلم هوای تو جمازهٔ من است
آن دفتر درخت خزان دیده ام که باددایم به فکر بستن شیرازهٔ من است
در دست، داغ حسرت وصل تو هر زماناز بوستان یأس، گل تازهٔ من است
برق از شکوه شعلهٔ آهم شراره بستفریاد رعد، شعبهٔ آوازهٔ من است
در رزمگاه عشق سعیدا به روی زردمشاطه تیغ، خون جگر غازهٔ من است