گنج

شمارهٔ ۱۰۱

آن که نامش جان جانان است آن جانان ماستآن که قربان می‌شود هردم به جانان، جان ماست
مشرب ما ترک دنیا، مذهب ما نفی غیردین ما اثبات حق و کفر ما ایمان ماست
ما به دشت بی‌خودی و بی‌غمی خو کرده‌ایمصحبت اهل تکلف قید ما زندان ماست
خلعت ما خرقه و تاج کیانی ترک سرمفلسی‌ها دستگاه، افتادگی‌ها شأن ماست
زنده می‌گردد دل افسرده از فریاد و آههرکجا چشمی است گریان، چشمهٔ حیوان ماست
زاد ما افلاس و راه ما طریق فقر [و] عشقدر جگر هرکس ندارد آه از یاران ماست
حیله‌های نفس دون ما را سعیدا [خوار] کردگر بمیرد نفس روبه، شیر در فرمان ماست