شمارهٔ ۶
آن که خوانی نام او نفس بهیمدر حقیقت اوست شیطان رجیم
نیست در عالم عجایب تر ز نفسنیست یک ساعت به حال مستقیم
در دمی مردی خدادان می شوددر دمی بدتر ز شیطان رجیم
چون ببیند مرده ای را می برندمی گدازد همچو مویی او ز بیم
می شود تن خسته و دل مضطربلرزه در اعضاش افتد چون نسیم
با کسان گوید که در راه خدابا فقیران نان برآرید و حلیم
روی سوی حضرت حق می کندکای خدا دستم بگیر و ای کریم
ناله و زاری و افغان می کندتوبه از کردار و افعال قدیم
یک به یک مشهود می گردد ورااز عذاب قبر و از نار جحیم
باز چون آن قصه اش از یاد رفتگشت تن فربه ز خون و لحم و ریم
می شود فرعون وقت خویشتنجنگ می آرد به موسای کلیم
هر زمان آیینه ای گیرد به کفتا نماید روی چون پای سقیم
خوش کند دل را و خندد بر بروتریش را شانه کند سازد دو نیم
قشر می بیند وقوف از مغز نیبی خبر تا چیست در زیر ادیم