گنج

شمارهٔ ۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ان۲۳ بیت
قرآن چو به حرف آمد و مخلوق شد انسانآن سورهٔ رحمن شد و این صورت رحمان
در عالم ایجاد به اوصاف حقیقتموصوف نگردید بجز حضرت انسان
چشمم به رخش شیفته و دل به خم زلفبیدار پری بینم و در خواب پریشان
زلف تو و رخسار تو معدوم شمارندغیر از دل آشفته و جز دیدهٔ حیران
در چارسوی حسن چو بازار شود گرمنقصان همه سود آید و سودا همه تاوان
جایی که کند عشق خریدی و فروشیصد جان به نگاهی نخرد چشم ادادان
هر کس دل و دین کرد بها می خورد آخرافسوس ز ناکرده و از کرده پشیمان
از اول و آخر همه را سیر نمودیمحق بود اگر انس نمودند و اگر جان
ما جمله خداییم که در دهر نمودیمهر قطره که بینی ز محیط است و ز عمان
از معرفت خویش چه گوییم که مستیمنی عارف و معروف شناسیم و نه عرفان
هم دلبر ما باید و هم دلبری خویشآسان نشماریم گرفتاری خوبان
دردسر ایشان ز تو دانی که زیاد استای خسته اگر راه بری حال طبیبان
از ما چه طمع چرخ فلک را که خراجیهرگز طلبیده است کس از خانهٔ ویران؟
در کوچهٔ آن زلف منادی است ز هر سوگویید به اسلام که یک کفر و صد ایمان
پا بر سر افتادهٔ دشمن نگذاریمسرسبز نسازیم بجز خار مغیلان
در مزرع دنیا ننشانیم نهالیاز طالع ما گرچه شود سرو خرامان
ای طالب دنیا برو و فکر دگر کنتا چند در این فکر نشد این و چه شد آن
ریزد ز شفق خون دم صبح زمانهناکرده برون مهر سر از چاک گریبان
در هر دل و هر بیشه و هر شهر که رفتیمدیدیم که غم در پی و شادی است گریزان
ما هم ز صف پیش کشیدیم عنان راننگ آمد از این بی جگر بی سر و سامان
عمری است که با غم سر و کار است در این دهراو صاحب امر آمد و ما بندهٔ فرمان
گر حکم کند از جگر خویش برآریمشوری که به گردش نرسد موجهٔ طوفان
از پوست برون آی سعیدا که زمانهاز روی گمان می فشرد پنجهٔ مرجان