شمارهٔ ۵
دانی که چیست بار ترازوی این دو دماین پله اش حدیث حدوث است آن قدم
آباد باد ملک عدم زان که در وجودآمد جهان و هر چه در او هست از عدم
با آن که پی به پی ز پی عمر می رومتند است آنچنان که به گردش نمی رسم
پرواز دل همیشه به گرد حریم اوستهرگز به بام کس ننشسته کبوترم
در صیدگاه حادثه مرغ دل کسیهرگز نخسته چنگل شهباز همتم
من بر امید لطف تو آخر گدا شدمای پادشاه حسن، کرم کن به من کرم
با مادر زمانه چه نسبت بود مرااو چپ خروج کرده و من راست آمدم
تا آمدم به چشم سفید و سیاه دهردستم نکرده تیز نظر بر رخ درم
در کام روزگار که همشیرهٔ من استخونم حلال تر بود از شیر مادرم
طاووس می کند به دم خود مفاخرتتا داغ های عشق توشد زیب پیکرم
دایم گل مراد من از خاک می دمد[خواری] نمی فروشم و عزت نمی خرم
از بسکه برده است خیالت مرا ز هوشدل رفته جای دیگر و من جای دیگرم
هرگز دلم ز مزرع کس خوشه چین نشددایم ز خاکروبهٔ فقر است دانه ام
هرگز نظر به طمعه نکردم ز حرص و آزبا آن که نیست بال و پر و صید لاغرم
همچون دو زلف از دو طرف نسبتم بودبا آفتاب گرچه پریشان و ابترم
تعیین این دو نسبت مذکور را کنممن پیرو محمد (ص) و آل محمدم
بوبکر پیشوای طریق شریعت استمن در طریق اویم و هم اوست مرشدم
عمر کند شفاعت من پیش مصطفیدر نامه گرچه هست گناهان بی حدم
نامت نگیرم از ادب ای صاحب دو نورخاک ره تو به ز صفای زبرجدم
یا مرتضی علی ولی شاه با وقارمن هر چه هستم از تو اگر نیک اگر بدم
بعد از علی امام مشخص حسن بودبعد از حسن حسین بود در جهان علم
زین جهان و زینت عقباست عابدینباقر امام بر حق و من خاک آن درم
گر آب لطف جعفر صادق رسد به منشاید که از نهال صداقت ثمر خورم
سباب [و] خارجی شنوند این و غم خورندموسای کاظم است امام مقررم
تقوی ز ما برای تقی حق قبول کردباشد نقی امام زمین و زمانه ام
دادم رضای خود به رضای تو یا علیموسی اگر رضایت ز من تاج بر سرم
یارب به حرمت حسن عسکری که زودمهدی کند خروج شود یار و یاورم
صبحی که آفتاب نبوت طلوع کردمن در نهاد بیضه همین بانگ می زدم
دارم هزار شکر سعیدا که در جهاندر مذهب حنیفه و دین محمدم