گنج

شمارهٔ ۲۶۶

مصفا چون شود دل در غبار تن نمی‌گنجدکه چون شد صیقلی آیینه در گلخن نمی‌گنجد
به هم پیچید خرسندی زبان شکوه ما رادگر در حلقه زنجیر ما شیون نمی‌گنجد
کفن شد جامه فانوس از داغ جگرسوزمز شوخی شعله من در ته دامن نمی‌گنجد