گنج

شمارهٔ ۲۶۴

خیال زلف او در دیده خونبار می زیبدخرام موج در دامان دریا بار می زیبد
ز پیش چشم دل بردن، به زیر چشم دل دادنبه خال گوشه چشم تو ای پرکار می زیبد
به کار گل نبندد اهل دل را هیچ کس زاهدترا تسبیح بر گردن، مرا زنار می زیبد