گنج

شمارهٔ ۲۱۷

ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زندگریه گرم من آتش در گلستان می زند
شمع پا در دامن فانوس پیچید و هنوزشوق بر خاکستر پروانه دامان می زند
نیست در جیب دو عالم خونبهای یک سئوالهمتم این نغمه بر گوش کریمان می زند
عاشقان را جلوه گل درنمی آرد ز جایلاله گاهی ناخنی بر داغ ایشان می زند