گنج

شمارهٔ ۱۶ - در مدح شاه عباس دوم

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رماهتاب۳۴ بیت
زنگی شب را کند خورشید منظر ماهتابمهره گل را دهد تشریف گوهر ماهتاب
شست داغ تیرگی از نامه اعمال شبکرد با روز از صفا شب را برابر ماهتاب
داد بیرون عنبر شب نوبهار خویش راکرد مغز آفرینش را معطر ماهتاب
چون دهان صبحدم از خنده شادی گرفتهمچو مغز پسته گردون را به شکر ماهتاب
کرد مهد خاک را چون مادران مهربانکشتی دریای شیر از لطف گوهر ماهتاب
برد چون ابر بهاران بس که تردستی به کارریگ را سیراب کرد از آب گوهر ماهتاب
در سمنزار بهشت جاودان سیار کردمغزها را از نسیم روح پرور ماهتاب
نقد کرد از چهره پرنور خلد نسیه راتشنگان را شد به جوی شیر رهبر ماهتاب
از برات عیش جیب و دامنی خالی نمانددر بساط خاک تا واکرد دفتر ماهتاب
عالمی را شیرمست از جلوه مستانه کردکرده است از می دماغ خود مکرر ماهتاب
در ته چادر جهانی را ز برق حسن سوختآه اگر آید برون از زیر چادر ماهتاب
گرچه سنگ از پرتو خورشید می گردد عقیقجام می را بخشد آب و تاب دیگر ماهتاب
کار آتش می کند در گرمی هنگامه هاگرچه با کافور می ماند به گوهر ماهتاب
زهر جانفرسای غم را از عروق خاکیانمی کشد چون شیر با رخسار انور ماهتاب
خشکی سودا ز مغز خاک بیرون می بردبا رخ چون شیر و لبهای چو شکر ماهتاب
کرد شاخ یاسمن رگهای خشک خاک رابس که شد شبنم فشان از چهره تر ماهتاب
میکشان در پرده شبها صبوحی می زنندکرد فیض صبح را در شب مصور ماهتاب
گرچه باران می رساند خانه تقوی به آبدر شکست توبه دارد شور دیگر ماهتاب
می توان چشم از در و دیوار عالم آب دادکرد از بس مغز خشک خاک را تر ماهتاب
مشربی دارد چو پیر دیر با موی سفیدز اول شب می کشد تا صبح ساغر ماهتاب
در قدح صهبای روشن می نماید خویش رادر کنار هاله دارد حسن دیگر ماهتاب
از رخ شبنم فشان و نرمی رفتار، کردجوی شیر و باغ جنت را مصور ماهتاب
بادبان کشتی می را فلک پرواز کردتا فکند از چهره پرنور چادر ماهتاب
کرد در مهد زمین از چرب نرمی های خلقخاکیان را شیرمست از شیر مادر ماهتاب
صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت استخاک را از چهره سیمین کند زر ماهتاب
گرچه می‌آرد دماغ هوشیاران را به شورمی کند در بزم می طوفان دیگر ماهتاب
می گذارد نعل در آتش هلال جام رااز طراوت گرچه سازد خاک را تر ماهتاب
بخت خواب آلوده ای نگذاشت در روی زمینبس که افشاند آب لطف از چهره تر ماهتاب
از فروغ باده بزم بهشت آیین شاهمی زند سرپنجه با خورشید انور ماهتاب
آفتاب سایه پرورد خدا، عباس شاهکز فروغ رای او گردید انور ماهتاب
اقتباس نور کرد از رایت بیضای اوکرد در یک جلوه عالم را مسخر ماهتاب
چون چراغ روز باشد پیش رای روشنشمی کند هر چند عالم را منور ماهتاب
بی نیاز از اقتباس پرتو خورشید شدسود بر خاک درش تا روی چون زر ماهتاب
باد عالم روشن از پیشانی اقبال اوتا ستاند نور از خورشید انور ماهتاب