گنج

شمارهٔ ۱۳

قافیه: اراست۷ بیت
آرزومندی من خدمت و دیدار تو راچون جفای فلک و محنت من بسیار است
تن من کز تو جدا ماند به نزد همه خلقچون جهان پیش دل و چشم تو بی مقدار است
دلم از فرقت تو تنگ چو چشم مور استعیشم از دوری تو تلخ چو زهرمار است
بدل خواب و خرد در دل و در دیده منشب و روز از غم دیدار تو خون و خار است
گوشم از گوهر الفاظ تو تا محروم استهمچو الفاظ تو چشمم همه گوهر بار است
گرچه یادم نکنی هیچ فراموش نه ایکه مرا با تو و یاد تو فراوان کار است
روزگارت همه خوش باد که بی دیدن توروزگار و سر و کارم همه ناهموار است