گنج

شمارهٔ ۴۷

ای باد صبحدم، دم عیسی و مریمیکاندر دلم ز بوی تو شد زنده بی‌غمی
عیسی نه‌ای و عاشق می خواره را به صبحجان آید از تو در تن شادی و خرمی
هر صبحدم نسیم توام جان نو دهدگویی که بر تنم دم عیسی همی دمی
چشم امید من ز دمت نورِ نو گرفتگویی که نایب دم عیسی مریمی
عیسی به آسمان شد و نزدیک عاشقانعیسی دیگری است نسیم تو بر زمی