شمارهٔ ۴۵
تنگ است مرا دل ز غم تنگدهانیچون موی شدم در هوس موی میانی
از خون جگر چهرهٔ من لالهستان استتا دورم از آن چهرهٔ چون لالهستانی
ای داده مرا وصل تو هر ساعت سودیدارم ز فراق تو به هر لحظه زیانی
تیمار من و ناز تو را نیست قیاسیحسن تو و اندوه مرا نیست کرانی
چون خط و دهان تو به تنگی و به خوشّینه غالیهای دیدم و نه غالیهدانی
بوسی ز لب خویش به جانی نفروشیبفروش کزین کم نبود قیمت جانی
هرچند تو از بندهٔ خود یاد نیاریبی یاد تو این بنده نبودهست زمانی