گنج

شمارهٔ ۳۴

عید است و حق عید بباید شناختنوز باده نوش کردن و بربط نواختن
شرع است حق روزه به طاعت گزاردنشرط است حق عید به عشرت شناختن
اکنون که چنگ و نای به یک جای ساختندوقت است وقت با قدح باده ساختن
چوگان زلف و گوی زنخدان یار گیردر روز عید رسم بود گوی باختن
بر اسب باده سوی طرب، تاختن بریمزیرا به عید رسم بود اسب تاختن
گر کینه آختن ز ره و رسم عادت استاز غم سزد به قوّت می کینه آختن
ور سر فراختن ز بزرگی و همت استباید به مدح صدر اجل سر فراختن
مخدوم ساده سید مشرق که کار اوستناصح عزیز کردن و حاسد گداختن