گنج

شمارهٔ ۳۳

ای دل غبار غم ببرد باد صبحدمبر زلف دوست گر گذرد باد صبحدم
بی باد صبحدم نزنم دم که هر شبیپیغام من به دوست برد باد صبحدم
عطر و بخور بوی به زلفش سپرده‌اندبر زلف او از آن سپرد باد صبحدم
از زلف او شده‌ست معطر چو زلف اواز بس گره که می‌شمرد باد صبحدم
زان زلف گشت مونس دل‌های عاشقانآری صلاح خود نگرد باد صبحدم