شمارهٔ ۲۸
رونق گرفت کار می از روزگار گلخوبی و دلبری است همه کار و بار گل
لطف رحیق یافت مزاج می لطیفآب عقیق برد رخ آبدار گل
هر در که ریخت دیده من در فراق یارآورد ابر و کرد سراسر نثار گل
می خور به وقت بلبل و گل در میان باغاکنون که یافت بلبل عاشق کنار گل
ایمن نشین به وقت گل از جور روزگارگه در پناه باده و گه در جوار گل
با گل رخی که چون گل رخسار او به رنگیک گل نبود در همه خیل و تبارگل
گل را به باغ اگر نبود جاودان مقامما را بس است روی چو گل یادگار گل