گنج

شمارهٔ ۲۲

با من دلت آشنا نمی گرددوز تو دل من جدا نمی گردد
هر چند وفای من رها کردیاز دست تو دل رها نمی گردد
از بهر سه بوسه زان دو لب هرگزیک حاجت من روا نمی گردد
روزی که دو چشم من نمی گریددرشهر یک آسیا نمی گردد
بر عشق تو پادشاست دل لیکنبر وصل تو پادشا نمی گردد
هر تیر که غمزه تو اندازدبر دل زند و خطا نمی گردد
تا تو به مراد ما نمی باشیگردون به مراد ما نمی گردد