شمارهٔ ۹۳
زلف به شانه زنی و طره فشانیبس بود این فتنه را دلیل و نشانی
فتنه برانگیختند طره و زلفتچون به لب این فتنه را فرو ننشانی
راحت هر تن ز جان بود زچه معنیآفت تن گشته ای مرا و تو جانی
گر زبر از عشق غایتی است من آنمور زبر از حسن صورتی است تو آنی
دل به هوای تو داده ام من و جز منهیچ کس گرگ را نداده شبانی
گشت جهان از دهان تنگ توام تنگوین نه چنان آمدم که بود گمانی
از پس تنگی بود فراخی و از توتنگ جهان گشته ام به تنگ دهانی
از تو بود مر مرا جوانی و پیریپس به حقیقت به زندگانی مانی
از تو به غایت رسید حسن و ملاحتچون زاجل مجد دین علوم و معانی
تاج معالی علی که همت عالیشوقت علو اول است و گردون ثانی
علم و مروت ز خاندان نبوتباقی از او گشت در زمانه فانی
فکرت او فضل را چو نعمت پیریسیرت او عدل را چو روز جوانی
آتش از آثار او گرفته بلندیآب ز فرمان او ربوده روانی
از دل او یک نتیجه ابر بهاریوز کف او یک نمونه باد خزانی
گوهر کان مکارم است ولیکنبنده الفاظ اوست گوهر کانی
صاحب کلک سخنور است ولیکندر حسد کلک اوست تیغ یمانی
ای به جهان یادگار حیدرکرارتو به زبان ذوالفقار نطق و بیانی
وقت سوال نیاز یکسره گوشیگاه جاب عطا به جمله زبانی
گر سخن راست دوست داری گفتنپس همه چون آفرین خویش نخوانی
ور همه دانش مسخر هنر توستچونکه به عالم نظیر خویش ندانی
قدر تو از همت تو دید بلندیحلم تو از بخشش تو یافت گرانی
خواسته از تو امان نیابد و دایمخواسته خواهنده را امان و ضمانی
آن که نه در خدمت تو گشت توانازود رسد قدرتش به عجز و توانی
عجز نگویم تو را ولیکن اگرچهخواهی تا جود کم کنی نتوانی
بنده مخلص که دور ماند ز خدمتماند به تاری دلی و تیره روانی
بر دل او سرد گشت لحن مغنیوز کف او فرد شد نبید مغنی
گرنه امان باشد از فراق تو او راماند اسیر امید و آز و امانی
تا بود از بودن طبیعت کلیعمر زمانی قوام شخص مکانی
عز تو پاینده باد و طبع تو خرممدت عمر تو سرمدی نه زمانی
مهری و زیبد که مهروار بتابیچرخی و شاید که چرخ وار بمانی