گنج

شمارهٔ ۹۰

وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)۳۴ بیت
ای زلف دلبر من دلبند و دلگسلیگه در پناه مهی گه در جوار گلی
گر در پناه مهی چون چرخ بد چه کنیور در جوار گلی چون خار دل چه خلی
بر گل همی گذری بر مه همی سپریدل را همی گسلی وز دل نمی گسلی
از اصل لاله نه ای بر لاله معتکفیاز جنس زهره نه ای با زهره متصلی
دودی بر آتش رخ، لرزان بدان سببیدرعی ز مشک سیه، پر حلقه زان قبلی
آسایش نظری، آرایش قمریپیرایه شکری، همسایه عسلی
گرچه بریده سری بی نقص و بی گنهیورچه شکسته تنی بی عیب و بی خللی
بر نام توست غزل، در کام توست طربهم حجت طربی هم حاجت غزلی
چون وقت فضل بود، مقصود جان و تنیچون روز عشق بود، معشوق چشم و دلی
همراه جان و دلی وز جان و دل عوضیهم رنگ مشک و شبی، وز مشک و شب بدلی
کردی تو قصد دلم وز بی دلی خجلمگر قصد جان نکنی از من به دل بحلی
مهر است بر تو مرا گرچه ز روی جفاچون کین صدر اجل، یاریگر اجلی
آن مجد دین رسول، آن فخر موسویانآن در سخا و سخن، چون جد خویش ملی
دریای علم علی خورشید آل نبیحلمش چو حلم نبی، علمش چو علم علی
آن ناصر ملکان کو راست چون ملکانمالش ز بهر عدو، بالش ز بهر ولی
در بذل جود و عطا در کسب مدح و ثناقولی بود همه کس، او قولی و عملی
از بر شامل او ابر است با دژمیوز بحر کامل او بحر است با خجلی
ای کعبه فضلا ای قبله امراهم قبله طمعی هم کعبه املی
جاه و جلال تو را درفخر دست قویقدر و کمال تو را در شرع نص جلی
یک نقطه از نسبت بوطالب قرشییک نکته از ادبیت بوالاسود دوئلی
سادات را ملکی اسلام را فلکیهم در سمو ملکی هم در علو زحلی
عرض تو را نبود بس حاجتی به ثناخورشید راست هیم خود حلیه بی حللی
افضال و لطف تو را اجماع قدر تو رایکسان به قول و عمل جبری و معتزلی
شایسته وقت سخا، چن علم منتفعیبایسته گاه سخن، چون طبع معتدلی
در مرتبت فلکی در منقبت خردیدر محمدت سمری در مکرمت مثلی
گردون ستم نکند تا مانع ستمیگیتی حیل نکند تا دافع حیلی
در روز رنج و غضب مریخ در اسدیدر وقت بخش و عطا خورشید در حملی
چون عزم عفو کنی بینای بی غلطیچون رای جود زنی دانای بی زللی
ناصر شدی به لقب حافظ شدی به صفتهم حافظ هنری هم ناصر مللی
در بحر مدح توام، ایمن ز بیم بلاانی الغریق فما خوفی من البلل
تا دولت ازلی ایمن بود زفناایمن بمان زفنا در دولت ازلی
کردم نثار سخن بر گوش و گردن اوظاهر کمال خرد پیدا جمال و حلی
گفتم به وزن عرب لفظی به مدح عجمجز مدح من نکند کش بشنود جبلی
مستفعلن فعلن مستفعلن فعلناعلی الممالک ما یبنی علی الاسل