گنج

شمارهٔ ۷۹

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: اکرده۳۶ بیت
ای با تو دلم همه وفا کردهبا من دل تو همه جفا کرده
نه عهده عاشقی به سر بردهنه وعده مردمی وفا کرده
ما را به بلای عشق ره دادهوآنگه به میان ره رها کرده
اول نظر وصال فرمودهو آخر به فراق مبتلا کرده
نه حجت عشق من فرو خواندهنه حاجت جان من روا کرده
بی زلف دو تای خویش پشتم راچون زلف دوتای خود دوتا کرده
ای سرو تو با قبا و عشق تودراعه زهد من قبا کرده
ای ماه تو با کلاه و خصمانتقصد کله و قبای ما کرده
اقرار نمی کنی به دل بردنمن بر تو خدای راگوا کرده
بس زود نه دیر مر مرا بینیحال تو به زین دین ادا کرده
فرزانه جمال دین ابوطالبدل طالب مدحت و ثنا کرده
فرزند ضیای دین و دنیا رااز طلعت خویش پر ضیا کرده
گردون زغبار است توفیقشدر چشم امید توتیا کرده
وز خاک در سرای او گیتیسرمایه زر و کیمیا کرده
ای نسبت تو به مصطفا بودهتو حلم چو حلم مصطفا کرده
عرق تو ز عرق مصطفا رفتهتو جود چو جود مرتضا کرده
نی از تو خیال ما خجل ماندهنی در تو امید ما خطا کرده
اکرام تو طالبان حاجت رااقبال نموده مرحبا کرده
انعام تو زایران مفلس رابا نعمت و حرمت آشنا کرده
مدح تو دهان مادحانت راپر گوهر و در پر بها کرده
شکر تو زبان شاکرانت راماوای اجابت دعا کرده
امید تو بیم را امان دادهافضال تو خوف را رجا کرده
وصاف تو وهم در سخن بستهمداح تو تکیه در سخا کرده
توفیر تو در زمانه فانیتدبیر عمارت بقا کرده
بدگوی تو روی در اجل دادهبدخواه تو عمر در فنا کرده
ماه رمضان رسید و قندیلشاز روی قنینه ها قفا کرده
از شارب خمر ساخته مصلحوز صاحب فسق پارسا کرده
دست همه مطربان فرو بستهرنج همه ساقیان هبا کرده
ساقی همه روز خشک لب ماندهمطرب همه روز بی نوا کرده
آن کس که رضای مفسدان جستیآهنگ رضای پادشا کرده
دستی که پیاله در هوا کردیاکنون به دعاست بر هوا کرده
ای مرتبت تو بلخ بامی رابا حرمت مروه و صفا کرده
چندانکه بقاست چرخ گردان راایزد به بقای تو قضا کرده
خیر تو قبول روزه پذرفتهصد عید دگر تو را عطا کرده
از روزه سعادتت عطا دادهوز عید کرامتت جزا کرده
راضی ز تو کردگار و حاجتهادر روضه جود تو چرا کرده