گنج

شمارهٔ ۲۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اج۳۳ بیت
رخ تو روز منیر است و زلف تو شب داجبرید صبر مرا تیغ عشقشان اوداج
منم که روز منیرم زمان زمان گیردز عشق روز منیر تو گونه شب داج
چو حاجبان سر زلفت سیاه پوشیده ستچو خسروان دل و صبرم همی کند تاراج
رخ تو تخته عاج است و دست فتنه بر اوز بهر بردن دلها دو خط نبشت زساج
به صحبت تو که خواندم تمام دفتر عشقچو دیده دید خط ساج و تخته ای از عاج
چو روی خویش نمودی مرا صلاح مخواهبه هیچ حال نخواهد کس از خراب خراج
مرا ز بیم فراقت چگونه باشد دلز بیم باز چگونه بود دل دراج
تویی که تا به وجود آمد از عدم رخ توهمیشه دیده و دل در خصومتند و لجاج
منم که تات بدیدم شده ست دیده منچو نقش چهره چون دیبه تو بر دیباج
لب و دلم به لب و چهره تو مشتاقندچنانکه ملت و دولت به شمس دین محتاج
نظام دولت اسلام و سنت اسلامنهاده بر سر اسلام و دولت افسرو تاج
اجل محمد بن طاهر الحسینی کوستبه حسن مجد و جلالت زمانه را منهاج
ثناش روضه و الفاظ شاعران بارانعطاش کعبه و آمال زیران حجاج
گهی کند به سخن فضل صاحب استنباطگهی کند به سخا جود حاتم استخراج
نمونه سخن او نوادر فراستنتیجه هنر او معانی زجاج
خجل ز مدحت (او) لفظ اخطل و اعشیدژم ز مادح او جان روبه و عجاج
امید را ز عطاهای او بود سیرینیاز را ز جهان بدل او کند ازعاج
رواق دولت او نیست خالی از مهمانبراق حشمت او نیست فارغ از معراج
صناعت ادب از فضل او گرفت خطربضاعت هنر از رای او ربود رواج
زهی به فضل و معالی خهی به علم و به عدلستوده در همه عالم چو اعتدال مزاج
خرد لب است و در آن لب عبارت تو سخنطمع شب است و در آن شب سخاوت تو سراج
عنایت تو دهد هر ضعیف را قوتفصاحت تو کند هر فصیح را لجلاج
مثال دولت و بدخواه توست آهن و مومنشان حشمت و بدگوی توست سنگ و زجاج
به شرق و غرب جهان ناشران شکر تواندز شاعران طبقات و ز زیران افواج
طبیب علت افلاس این زمانه توییز مجلس تو بود خلق را امید علاج
ز حضرت تو به حاصل کنند عدل عمراگر به ظلم گراید زمانه چون حجاج
قلم به دست تو نساج دیبه سخن استجز این نسیج نبافد همیشه این نساج
همه طرایف فضل و هنر نتیجه اوستبه هیچ وقت نبرد از این نتیجه نتاج
مگیر عیب گر آرم به مجلس تو سخنبه سوی کعبه بود لامحال رغبت حاج
کرانه جود چه لایق بود مدیح و ثناکرا نه اسب چه باید رکابی و اسراج
همیشه تا که نباشد زمانه بی افلاکهمیشه تا که نباشد ستاره بی اسراج
ستاره بر سر عمرت نهاده باد کلاهزمانه بر تن قدرت فکنده باد دواج
زمانه پیش هوای تو بنده مطواعستاره زیر مراد تو مرکب هملاج