گنج

شمارهٔ ۲۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اریافت۳۷ بیت
طرف چمن که خلعت فصل بهار یافتبی بت جمال بتکده قندهار یافت
هر زینتی که گم شده بود از زمین باغجوینده با طراوت فصل بهار یافت
جادوست چار طبع که چندین هزار نقشطبع چمن به واسطه هر چهار یافت
از زاغ زینهار نمی یافت عندلیباکنون به فر دولت گل زینهار یافت
میخواره وار بلبل گل دوست مست گشتگویی ز گل نسیم می خوشگوار یافت
گل جوی و می پرست که اطراف باغ دیدیک غم نیافت در دل و صد غمگسار یافت
از چشم ابرها دهن لاله ها لعلبی بحر و بی صدف گهر شاهوار یافت
وقت بهار عاشق دلتنگ یار جویرخسار یار برطرف لاله زار یافت
بلبل که زیر شاخ گل تر قرار جسترضوان نبود و روضه دارالقرار یافت
عاشق همی قرار نیابد چو زلف یارکز باد صبحدم خبر زلف یار یافت
چشم چمن ز لاله و گل روی یار دیدگوش سمن ز گوهر و در گوشوار یافت
ناگشته پیر قد بنفشه خمیده ماندناخورده باده دیده نرگس خمار یافت
رخسار لاله تازه چو لعلی است آبدارگویی به بارگاه خداوند بار یافت
نرگس چو خسروان کله از در و زر گزیدگویی ز جود مجلس عالی نثار یافت
فرزند مجددین شرف الساده شمس دینکز کردگار فضل و شرف بی شمار یافت
جعفر کز آل جعفر صادق یگانه گشتاز بس که فضل و مرتبت (از) کردگار یافت
آن صدر روزگار که خوش روزگار شدآن کس که پیش خدمت او روزگار یافت
پیوسته سرخ روی بود زر جعفریگویی که زر جعفری از وی عیار یافت
فرزند حیدر آمد و جوینده ظفردر سیر کلک او اثر ذوالفقار یافت
آن را که بود دل به هزار آرزو اسیرچون یافت فر خدمت او هر هزار یافت
پیشش ستاره با همه رتبت پیاده شدکو را زمانه در همه میدان سوار یافت
ای آنکه در ثنای تو شاعر برات دیدای آنکه از یمین تو زایر یسار یافت
آن را که در وفاق تو غم بود شاد گشتو آن کس که در خلاف تو گل جست خار یافت
خرم تر است طبع زمانه ز عهد تواز عاشقی که لذت بوس و کنار یافت
روشن تر است رای تو در حل مشکلاتاز چشم آن که راحت روی نگار یافت
طامع همیشه جود تو را حق گزار دیدمجرم همیشه حلم تو را بردبار یافت
در وصف تو درخت سخن برگ و بار کردوز بذل تو لباس سخا پود و تار یافت
نطق از کمال منقبت تو نطاق بستشعر او جمال مرتبت تو شعار یافت
اندر رسوم مجلس تو عقل بنگریستهر رسم را دلیل هزار افتخار یافت
جوینده دقایق افعال مهتراندر مهر و کین تو اثر نور و نار یافت
در خدمت تو مفلس بی سیم سیم کردوز مدحت تو شاعر بی کار کار یافت
لفظ زمانه محمدت یادگار گفتکز مصطفا وجود تو را یادگار یافت
آن کس که فضل و قول تو را گفتگوی کردبا علم مرتضی سخن یار غار یافت
وان کز جهان تفحص احوال شعر کرددر مدحت تو شعرا مرا آبدار یافت
گویای مدح مدح تو را نامدار گفتجویای عهد عهد مرا استوار یافت
تا جای در حصار امان باشد از خدایهر بنده کو حمایت پروردگار یافت
پیوسته در حصار امان باشی از خدایبه زین نیافت هر که به عالم حصار یافت